تو شعر میخوانی...

اگر خط خوشی دارم تمام علتش این است - که خط چشم هایت را همیشه مشق میگیرم

تو شعر میخوانی...

اگر خط خوشی دارم تمام علتش این است - که خط چشم هایت را همیشه مشق میگیرم

۴۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محمد صادق امیری فر» ثبت شده است

برداشتم محمدعلی جوشایی بخوانم مصرع اول را که خواندم دیگر اشک امانم نداد

ای چینیِ لب‌پریده، ای دل...

ای چینیِ لب‌پریده، ای دل...

ای چینیِ لب‌پریده، ای دل...

ای چینیِ لب‌پریده، ای دل...

قبل از اینکه کلاس شروع بشه برای بچه ها حیدوهدایتی گذاشتم. جریان روزگار خیلی تنده و  منم قصد تخم دو زرده گذاشتن ندارم ولی همین که بتونم اندک قدمی توی  تمیز دادن موسیقی خوب  از بد و زرد براشون بردارم به نظرم کار درستی کردم.

روزای خوب دور مو

او حس و حال و شور مو

.

.

.

.

.

.

.ماهیم پرید ا تور  مو...

روزگار عجیبی ست. دوست داشتن بی هوا  در خانه ی قلب آدم را میزند و بی پدر به هیچ چیز هم توجه نمیکند. نه سن و سال. تو ماهی قلب من می‌شوی آیا؟ یاد کافکا می افتم که به فلیسه گفته بود :

   امروز فکر می‌کردم آدمیزاد چه بهانه‌ای برای شکایت کردن می‌داشت اگر با این احساس مضاعف زندگی می‌کرد:
کسی که آدم دوستش‌دارد نسبت به او خوش‌رفتار باشد،
و در عین‌ حال، آدم امکانات وسیعی برای خلاصی یافتن از شر خودش را در هر لحظه داشته باشد،
عزیز دلم.

من مثل یه خبر خیلی مهمِ بایکوت شده می‌مونم، مثل یه تیترِ خیلی مهمی که سردبیر بهش اجازه چاپ نمی‌ده، این حرفای کوچیک کوچیک که از درونم میجوشه، یک چهارم اون خبر طوفانی و بزرگ اصلی نیست‌. من مکانیک خوندم، البته اگه نخونده بودمم این قدر رو همه میدونن که وقتی ماشین جوش میاره نباید در رادیات رو باز کرد، چون آب میپاشه تو صورتت و نابودت می‌کنه، باید خیلی صبوری کنی، آب ولرم بریزی روش، خیلی یواش بازش کنی تا کم کم از اون جوشش کاسته بشه؛ میدونی، من جوش آوردم، نه اینکه عصبی باشم، فقط چون سردبیر و تعمیرکار و همه‌کاره این زندگی خودمم باید هم خبرم رو بایکوت کنم و هم احساسم رو کنترل، تا مبادا کسی نابود شه.

ساعت 15 دقیقه مانده تا به 2.

از ساعت 5 عصر تا 10.30 شب سرکار بودم. حالا باز نشسته ام سر مقاله مثنوی... اصلا نمی‌دانم چه از آب در خواهد آمد.

در نتیجه اش نمی دانم چه بنویسم اما در مقدمه اش نوشته ام:

 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

در آیین اسلام توجه به خویشتن یکی از مسائل مهم برای رسیدن به کمالات انسانی است و در تایید این مهم سخنان بسیاری را می‌توان بازگو نمود که " مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ"؛ هرکس خود را بشناسد، قطعاً خدایش را خواهد شناخت، یکی از این موارد است.

در قرون جدید مبحث درون‌گرایی و اثرات مخرب و گاهی مفید آن بیش از پیش توجه روانشناسان را به خود جلب کرده و این موضوع مورد بحث و واکاوی های زیادی قرار گرفته است.

از سوی دیگر مولانا که یکی از بزرگترین شاعران و اندیشمندانِ مسلمانِ ایرانی است در آثار خود به‌ویژه مثنوی‌معنوی _که دربردارنده‌ی مضامینِ نغز آموزشی و تربیتی فراوانی است_ به موضوع درون‌گرایی و خلوت و اثرات مخرب و مفید آن اشاره می‌کند و جنبه های مختلفی از این مسئله را در مقابل خواننده می‌گذارد.

این مقاله علاوه بر بیان چیستیِ درون‌گرایی از دیدگاه روانشناسی‌ مدرن و برخی از گزاره های این موضوع که در منابع اسلامی آمده با توجه به ابیات مرتبط در مثنوی، کوشیده تا دیدگاه قابل قبولی از این مبحث را در اختیار خواننده قرار بدهد و رهنمونی باشد برای افرادی که به این حوزه مطالعاتی علاقه‌مندند.

درباره پیشینه‌ی این تحقیق نیز لازم به ذکر است که موردی مبنی بر درون گرایی در مثنوی با توجه به مبانی علم روانشناسی یافت نگردید.

 

 

یکشنبه ها زیادی شلوغ است. برخلاف ممالک غربی که یکشنبه هاشان خلوت است برای من یکشنبه ها همیشه شلوغ بوده است.

امسال که دیگر خیلی خیلی. 

امروز یکشنبه بود.

دیشب ساعت 5 صببح خوابیدم!!! بعد ساعت 9 بیدار شدم . تنها بودم . صبحانه ی کوچکی خوردم . رفتم سراغ مشاهده ی و نقد پایان نامه ای که دیشب استاد فرستاده بود . تا 11.30 درگیرش بودم بعد کلاس تصحیح متون شروع شد تا 1ادامه داشت بعد از آن بلند شدم و نشستم پشت ماشین و رفتم تا قوتی برای ظهر بگیرم . 

خوشبحالم است که استانبولی را دوست دارم.

ابتدای کلاس عقاید را که ساعت 1.30 شروع می شد در ماشین گذراندم.

سپس به خانه رسیدم و همزمان با خورد و خوراک گوش میدادم که اشعریه و معتزله سر چه چیز هایی با هم اختلاف داشته اند و خوارج حرف حسابشان چیست.

کلاس 3 تمام شده بود . از چند دقیقه قبل از پایان کلاس خوابم برده بود تا ساعت 3.20 دقیقه . جمعا فکرکنم25دقیقه ای خوابیده باشم . 

ساعت 3.30 دو کلاس همزمانداشتم:قرآن و عروض.

کلاس هارا با هم فعال کردم تا نکته ای را از دست ندهم.

میانه ی کلاس نصاب کولر زنگ زد و گفت که امروز نمی تواندبیاید.

ساعت 4.30 کلاس هایم تمام شد. 

کمی شعیشع گوش دادم.

به یک گروه فرهنگی که به تازگی به من سپرده اند مطلب تزریق کردم.

فایل وورد مقاله ی عقایدرا برای استاد فرستادم

چشم هایم درد می ککند . باید استراحت کنم اما خیلی کار دارم.

 

امروز یکشنبه 2 خرداد 1400 است و من دیگر حوصله ویرایش این متن را ندارم.

اصلاچه کسی میخواند این ترهات را؟

دنیای جالبی ست

دفتر حاظراتم را نگاه میکردم . پارسال این موقع تازه از امتحان هایم فارغ شده بودم و داشتم در تهران آموزش برای یک کار میدیدم و ابدا در خاظرم هم نمیگنجید که 1 سال دیگر در این ساعت شب نشسته باشم و نظریه های ادبی بخوانم برای امتحان ترم اول ارشدادبیات...

مکانیک کارشناسی کجاو ادبیات ارشد کجا.

بگذریم

قصیده ای ست در مدحت چاقو که بخشی ش را مینویسم

 

 

 

دلکش و دلربا بود چاقو

قاتل اشقیا بود چاقو

شکم فربگان ز هم پاشد

چه سریع الرضا بود چاقو

کشتی کفر را به هم ریزد

مسلم ناخدا بود چاقو

لاغران را که زور بازو نیست

کیفر وخون بها بود چاقو

هر که بیماری اش بدون علاج

شود او را دوا بوود چاقو...

.

.

.

.

.

راه اگر گم کنی به شهر غریب

رهبر و رهنما بود چاقو

.

.

.

.

چه نفوذی به سینه ها دارد

گوییا "ربنا" بود چاقو

.

.

.

.

.

.

الغرض از هر آنکه من دیدم

بیشتر پارسا بود چاقو

بیشتر با وفا بود چاقو

بیشتر با خدا بود چاقو.....

 

دخیل بسته ام امشب به گفته ای و کلامی

دل شکسته ی خود را سپرده ام به سلامی

.

.

.

مرا بس است که مهر رضا زنی تو به شعرم

چه باک اگر که نباشد به ذوق خاصه و عامی....

 

 

 

محمد صادق امیری فر

 

 

 

۲۹ اسفند ۹۸

امروز برای انجام کاری به‌بانک رفتم، بسته بود! هاج و واج و گیج و منگ نگاه ساعت کردم و دیدم ۱۰:۳۰ است! هر چقدر چپ و راست و بالا و پایین کردم دیدم دلیلی ندارد در این وقت روز بانک بسته باشد.

عینکم که بخاطر ماسک روی صورتم مدام بخار میزد را بالاتر گذاشتم و دستکش هایم را مرتب کردم و از آقایی گه داشت رد میشد پرسیدم

-ببخشید شما میدونید چرا بانک بسته است!؟

_چون ۲۹ اسفند تعطیله خب!

_عههههه! فردا عیده؟!؟ راس میگینا! اینقد مشغله ها زیاد شدن که عید رو یادمون رفته؛ خب مبارکه ممنون😊

.

خب مبارکه! عیدتون شاد و دلاتون بی غم.💚🌱

ای مهربان که گم شده ام در هوای تو
با من بگو چه میگذرد در خفای تو
آنجا کنار تو که نشسته ست جای من
امشب که هست خاطرت اینجا به جای تو!؟

 

 

محمد صادق امیری فر

 

 

.

پ.ن:

هوای دل های شما چگونه است!؟