- ۹۵/۱۲/۰۱
- ۰ نظر
بس کن!نگو هی دست بردار از گناه خود
هرگز! پشیمان نیستم از اشتباه خود
پیغمبری که مکتبش را میپرستیدم
اعجاز چشمانش کشاندم در سپاه خود
بی آنکه سودای شریعت در سرش باشد
مومن به صف میکرد پشت هر نگاه خود
وقتی قدم میزد میان کوچه های شهر
دل میربود از عابران رو به راه خود
دستان گرمش را ندارم این زمستان...هااا
باید بگردم در پی شال و کلاه خود
چندیست دنبال تو ام! خوش آمدی ای عشق
منت نهادی بر یتیم بی پناه خود
محمد صادق امیری فر


